زين الدين محمود واصفى

314

بدايع الوقايع ( فارسى )

رستم‌دستان و داستان اسفنديار روئين‌تن تازه كرد ؛ و حكايات بيژن شيرشكار به ياد روزگار آورد ؛ و شهاب‌وار ديوان صف هيجارا « 1 » به آتش رجم مىسوخت ، و ديدهء سماك رامح را كه نيزه‌دار ميدان سپهر است ، به سنان برق‌نشان مىدوخت . همواره مجلس جنت‌آئين [ سپهر تزئينش ] مهبط افاضل [ عديم المثال ] و مرجع اهل علم و كمال بود . در وقت بهار كه مشاطهء صنع ازلى نوعروس دلرباى ( 58 a ) ربيع را به غازهء « * » لاله و سفيدهء شكوفه آراسته و پيراسته گردانيده ، از كلالهء سنبل جعد معنبر بر عذار نهاده ، از پنجهء سرو ساعدش را نگار بست « * * » . به حكم : فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ « 2 » ، چشم روزگار از نرگس صد هزار ديده به نظاره برگشاد « 3 » ، و نساج نادره كار بهار پيش گريبان اطلس فستقى گلبن را به تكمه‌هاى فيروزه عناج « 4 » « * * * » زيب و زينت داد ؛ و ديباى ملون گلريز كاشىنماى ياسمين را به نقشهاى گوناگون و برگهاى بوقلمون مانند پر طاوس بپرداخت ؛ و صحن باغ را رشك بزم كيكاوس ساخت . تو گوئى كه صحن بوستان مجلس طوى و عروسى سراى بود كه از سرو شمعهاى سبز به هرسو نهاده بود ، و شمعدانهاى كبود نيلوفر به هرطرف مىنمود ؛ از غنچه‌ها شيشه‌هاى ميناى پربادهء گلگون و از لاله‌ها پياله‌هاى لعل از صد هزار

--> ( 1 ) - A : و شهاب از وصف ديوان هيجا را ؛ B 2 : هيجا به آتش رخم ؛ T : واوقى پيكانى نينك برقى شهاب ينكليغ سحاب صفى نى رجم اوتى برلايا قارايردى ( 2 ) - قرآن سوره 59 آيه 2 ( 3 ) - A : بگشاد ( 4 ) - P : عناح عناج : B T : 4 3 C : عناح عناح ؛ T : 2 1 C : غناح غباح نسخه شماره 3392 صفحه b 192 : غناح غناح ، نسخه شماره 698 صفحه 189 : غناح غناج ( * ) س 7 : ربيع را بغاره لاله ( * * ) س 9 : ساعدش را نگاريست ( * * * ) س 11 : كذا : ؟ ؟ ؟ . شايد « غناچ » باشد به معنى « غنچه‌ها » ، جمع مكسر و من‌درآوردى !